*حافظ
برچسب: تا چند باشیم از بی نصیبان,
نویسنده: رویا موسوی
اگر میتوانستم رها کنم این شهر را و رهسپار شهری دور و غریب شوم. به فراموشی. به از یادبردن. به مردن. کاش دست و پایم اینهمه بسته نبود.
برچسب:
نویسنده: رویا موسوی
نه بهلولم، نه منصورِ حلّاج و نه هیچکس. خیلی زور بزنم خودمم. اما حالا میفهمم نیشخندی را که بر بهلول زده میشد و سنگی که بر سر و روی حلّاج. حالشان را یعنی. گیرم به قدرِ ظرفِ وجودِ خودم. چشم میبندم بر ایماء و اشارهی اطرافیان، همکاران، و متلکها را به هیچ میگیرم.
*حلّاج
برچسب:
نویسنده: رویا موسوی
*رهی معیّری
برچسب: فتادم از پا به ناتوانی دانلود,فتادم از پا به ناتوانی,فتادم از پا به ناتوانی اسیر عشقم چنان که دانی,
نویسنده: رویا موسوی
دختر هفت هشت ساله نشان میداد. چادری سیاه بر سر و بستهای چسب زخم در دست، به سختی راه باز میکرد از میان مسافرانِ کیپ تا کیپِ مترو و میگفت: اگه یهوقت با چاقویی، شیشهای دستتان را زخمی کردید، منّت همسایه نکشید..
ندیدم دستی برود توی جیب یا صدایی بلند شود که: بیا دختر.
برخی در خواب. برخی مات و مبهوت و خیره به نقطهای نامعلوم. برخی مشغول گوشی موبایل. من؟ باید پیاده میشدم.
مادربزرگم فارسی نمیدانست. بگو یککلمه. وقتی چیزی میخواست بال بال میزد تا حالیم کند. تازه آخرش هم معلوم نبود درست و حسابی بفهمم چه میخواسته.
دستهای نرمی داشت مادربزرگم. انگار کن پنبه. بعد، گاهی وقتها با همان زباننفهمی که داشتم میرفتم و سرم را میگذاشتم روی پایش و چشم میبستم. آنوقت او دست میکشید روی سر و صورتم و میخواند. آرام و گرم. مهربان. و من روی ابرها بودم..
مادربزرگ زود رفت. قاعدهاش این بود که چندسال بیشتر بماند.
*براهنی
برچسب: رو که نیست,رو که مست آب انگوری,رو که کشاکش خوش است,
نویسنده: رویا موسوی
جمشید از روت خجالت میکشم. قولمُ شکستم، روم نشد بت بگم، ده بار رفتم نگاش کردم. تازه اینکه چیزی نیست، حرفم باش زدم.*
*چهرازی
برچسب: بازگشته,بازگشت لوک خوش شانس,بازگشته دلکش,
نویسنده: رویا موسوی
ساعت را کوک کرده بودم روی چهار و نیم تا بیدار شوم و بشوم ماشین کوکی هر روز. رتق و فتق صبحانه و نمیدانم چه. هر چه لازم است و باید. اما از خواب پریدم. زودتر. خودم را رساندم به پذیرایی و مرغِ سرکَنده بودم.
برچسب: یا رب امان ده تا باز بیند,یا رب امان ده,یا رب امان ده تا باز بینم,
نویسنده: رویا موسوی
برچسب:
نویسنده: رویا موسوی