خرید بک لینک
چندان که گفتم غم با طبیبان
درمان نکردند مسکین غریبان*

*حافظ

برچسب: تا چند باشیم از بی نصیبان, نویسنده: رویا موسوی تاريخ: چهارشنبه 26 آبان 1395 ساعت: 9:15

اگر میتوانستم رها کنم این شهر را و رهسپار شهری دور و غریب شوم. به فراموشی. به از یادبردن. به مردن. کاش دست و پایم اینهمه بسته نبود.

برچسب: نویسنده: رویا موسوی تاريخ: چهارشنبه 26 آبان 1395 ساعت: 9:15

نه بهلولم، نه منصورِ حلّاج و نه هیچکس. خیلی زور بزنم خودمم. اما حالا میفهمم نیشخندی را که بر بهلول زده میشد و سنگی که بر سر و روی حلّاج. حالشان را یعنی. گیرم به قدرِ ظرفِ وجودِ خودم. چشم میبندم بر ایماء و اشارهی اطرافیان، همکاران، و متلکها را به هیچ میگیرم.

*حلّاج

برچسب: نویسنده: رویا موسوی تاريخ: چهارشنبه 26 آبان 1395 ساعت: 9:15

میخواند و آوار میشوم در خودم. میخوانم و قلبم در سینه، انگار که دیگر نتپد. نمیتپد.

*رهی معیّری

برچسب: فتادم از پا به ناتوانی دانلود,فتادم از پا به ناتوانی,فتادم از پا به ناتوانی اسیر عشقم چنان که دانی, نویسنده: رویا موسوی تاريخ: چهارشنبه 26 آبان 1395 ساعت: 9:14

دختر هفت هشت ساله نشان میداد. چادری سیاه بر سر و بستهای چسب زخم در دست، به سختی راه باز میکرد از میان مسافرانِ کیپ تا کیپِ مترو و میگفت: اگه یهوقت با چاقویی، شیشهای دستتان را زخمی کردید، منّت همسایه نکشید..
ندیدم دستی برود توی جیب یا صدایی بلند شود که: بیا دختر.
برخی در خواب. برخی مات و مبهوت و خیره به نقطهای نامعلوم. برخی مشغول گوشی موبایل. من؟ باید پیاده میشدم.

برچسب: یکتا ناصر,یک,یک مووی, نویسنده: رویا موسوی تاريخ: چهارشنبه 26 آبان 1395 ساعت: 9:14

مادربزرگم فارسی نمیدانست. بگو یککلمه. وقتی چیزی میخواست بال بال میزد تا حالیم کند. تازه آخرش هم معلوم نبود درست و حسابی بفهمم چه میخواسته.
دستهای نرمی داشت مادربزرگم. انگار کن پنبه. بعد، گاهی وقتها با همان زباننفهمی که داشتم میرفتم و سرم را میگذاشتم روی پایش و چشم میبستم. آنوقت او دست میکشید روی سر و صورتم و میخواند. آرام و گرم. مهربان. و من روی ابرها بودم..
مادربزرگ زود رفت. قاعدهاش این بود که چندسال بیشتر بماند.

*براهنی

برچسب: رو که نیست,رو که مست آب انگوری,رو که کشاکش خوش است, نویسنده: رویا موسوی تاريخ: چهارشنبه 26 آبان 1395 ساعت: 9:14

جمشید از روت خجالت میکشم. قولمُ شکستم، روم نشد بت بگم، ده بار رفتم نگاش کردم. تازه اینکه چیزی نیست، حرفم باش زدم.*

*چهرازی

برچسب: بازگشته,بازگشت لوک خوش شانس,بازگشته دلکش, نویسنده: رویا موسوی تاريخ: چهارشنبه 26 آبان 1395 ساعت: 9:14

ساعت را کوک کرده بودم روی چهار و نیم تا بیدار شوم و بشوم ماشین کوکی هر روز. رتق و فتق صبحانه و نمیدانم چه. هر چه لازم است و باید. اما از خواب پریدم. زودتر. خودم را رساندم به پذیرایی و مرغِ سرکَنده بودم.

برچسب: یا رب امان ده تا باز بیند,یا رب امان ده,یا رب امان ده تا باز بینم, نویسنده: رویا موسوی تاريخ: چهارشنبه 26 آبان 1395 ساعت: 9:14

مثل تلویزیونهای چهارده اینچ دههی شصت،
سیاه و سفید،
بیرنگ،
زندگی..

برچسب: نویسنده: رویا موسوی تاريخ: چهارشنبه 26 آبان 1395 ساعت: 9:14

صفحه بندی